۱-سوگند یاد می کنم که تمام معلومات، استعدادها و نفود معنوی خود را به کار برم تا نخست سطح رفاه کشور خود و همه کشورهای جهان را بالا ببرم. دوم، این رفاه را بین شهروندان کشور و شهروندان دیگر کشورهای جهان به نحوی توزیع کنم که هر انسانی امکان داشتن یک زندگی شایسته همراه با استقلال اقتصادی را داشته باشد. سوم، منابع طبیعی و استعدادهای تولیدی موجود را چنان به کار برم تا نسل های آینده نیز در برابر خود، جهانی بیابند که قابل زندگی کردن باشد. نظر به اینکه لازم است، همواره آگاه باشم که معرفت علم اقتصاد با پژوهش های خاص وابسته به زمان و مکان، و نیز با شناخت دیگر علوم اجتماعی به نحوی تنگاتنگ عجین و به ویژه با قضاوت های ارزشی آمیخته شده است، بنابراین سوگند یاد می کنم که:
1) معلومات و دانسته های خود را درباره ارتباطات علم اقتصاد و دیگر علوم اجتماعی به طور مداوم افزایش دهم و کامل کنم.
2) این معلومات و دانسته ها را به شکل و صورت قابل فهم هر چه سریعتر پخش و منتشر سازم تا انسانهای دیگر بر اساس " ترجیحاتی" که خودشان تنظیم کرده اند، امکان عمل و رفتار عقلایی داشته باشند.
3) قضاوتهای ارزشی خود را همراه با بیان گزینه های موجود، آشکار سازم. نظر به نفوذ و تاثیر روابط اقتصادی بر اشکال سازمانی-سیاسی، سوگند یاد می کنم به مسئولیت های خود در برابر آزادی های فردی و احترام به اراده جمعی مبتنی بر مردم سالاری به نحو استوار وفادار بمانم.
-این سوگند نامه توسط دکتر تمدن- چهره ماندگار و از اساتید بازنشسته و البته نئو کلاسیک دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران- برای رشته اقتصاد همچون رشته ای مانند پزشکی تنظیم شده است. تا آنجا که یادم می آید اولین چیزی که در کلاس کلیات علم اقتصاد یاد گرفتم اهمیت اقتصاد برای جامعه بود از این نظر که تصمیمات اقتصادی نه بر یک فرد و یا عده ای از افراد بلکه بر زندگی تک تک افراد یک جامعه موثر است.و این امر شاید ضرورت وجود چنین سوگندنامه ای را ایجاد کرده است.
۲- هر هفته در سایت ایران لیبرالیسم در بخش اقتصاد تحلیل هفتگی آقای بربر از وصغیت اقتصاد ایران بطور مختصر و مفید ارائه می شود که پیشنهاد می کنم حتما مطالعه اش کنید.
۳- کلاس های دکتر غنی نژاد با عنوان "اندیشه اقتصادی مارکس" در موسسه مطالعاتی اندیشه سیاسی اقتصادی شروع شده اگر کسی مایل به شرکت در این کلاس است هر چه زودتر ثبت نام کند.
کلاس خیلی خوبیه از دستش ندید!
۴-خلاصه ای از تعریف فردگرایی سیاسی فون میزس :
تنها زمانی می توان از آزادی اخلاقی و سیاسی مردم حفاظت کرد که آزادی کامل اقتصادی به آنها داده شده باشد. محدودیت بر آزادی اقتصادی دیر یا زود باعث گسترش فعالیتهای قهرآمیز دولت در راستای تسلط سیاسی و به تدریج کاستن و نهایتا از میان بردن آزادی های اساسی افراد می شود که در جوامع سرمایه داری قرن نوزدهم به آن رسیده بودند.(Machlup,F. Austrian Economics)
18 تير بي شك، صفحه اي ماندگار در تقويم جنبش دانشجويي كشورمان محسوب مي شود؛ به گونه اي كه تاريخ كوشش هاي دموكراسي خواهانه و اعتراضي دانشجويان در كشورهاي استبدادي، همواره با ديده احترام و بغضي فروخورده به آن مي نگرد.
اگر دوم خرداد را گواهي بر مطالبات سياسي و آرمان هاي دموكراتيك ايرانيان تلقي كنيم اما حوادث تلخ و خونبار تيرماه سال 78 آشكارا نشان داد كه نظام سياسي حاكم، تا چه اندازه اي از ظرفيّت انتقاد و اعتراضات دانشجويي برخوردار است. از اين رو بيراهه نيست اگر استدلال كنيم كه فاجعه 18 تير، سرنوشت جنبش اصلاحات را، پيشاپيش و به گونه اي آشكار، به تصوير كشيد و سيماي پنهان امّا حقيقي استبداد ديني آغشته به نفت را عيان ساخت. براستي افسوس بر نظامي كه در مواجهه با اعتراض هاي دانشجوياني كه در همين سرزمين پرورش يافته اند، به انواع سلاح هاي گرم و سرد و زندان و شكنجه و انفرادي متوسل مي شود.
گرچه پيگيري قضايي اين فاجعه، همچنان كمترين خواسته جنبش دانشجويي و افكار عمومي محسوب مي شود امّا تقليل 18 تير تا حد «دزديده شدن يك ريش تراش» عملاً دهن كجي گستاخانه اي به مجموعه آزادي خواهان، فعالان حقوق بشر و حتي جامعه ايراني است كه به خاطره اي دردناك تر از فجايع آن چند روز تبديل شد.
جامعه ايران، از انقلاب مشروطه تاكنون، همچنان آبستن مطالبات دموكراتيك و آزادي خواهانه است و 18 تير نيز، كوششي خونبار و ماندگار در راستاي نيل به همين آرمان هاي پاك و مقدس محسوب مي شود. اگر بپذيريم كه زايش و تكوين دموكراسي، همچون هر تولد ديگر، با رنج و مصائب گريزناپذيري همراه است پس چنين به نظر مي رسد كه روز به روز، بلكه لحظه به لحظه، بر رنج تكوين دموكراسي در جامعه ايراني افزوده مي شود و در اين ميان، جنبش دانشجويي همچنان اين صليب شكسته را به دوش مي كشد و در اين مسير، مظلومانه امّا مصمم، بيشترين هزينه ها را مي پردازد.
ما فعّالان سياسي- دانشجويي ليبرال دانشگاه هاي تهران، ياد و خاطره عزت ابراهيم نژاد و تمامي دانشجويان رنج كشيده اي را كه در سال هاي عشق و شور جواني، به بند در آمدند، گرامي مي داريم و بار ديگر، آزادي بي قيد و شرط ياران دبستاني در بندمان را خواستاريم.
باشد تا روزي نه چندان دور، در همين كوچه هايي كه اينك سرد و استبداد زده اند، در هواي دموكراسي استنشاق كنيم.